خرید بک لینک
مرا گنجی تو که آواره ی ویرانه ام کردي به کنجی از نگاهت عاشق پیمانه ام کردی به شمع آشنایی آن زمان جان دادم از حسرت که از جانم چو پروانه چنان بیگانه ام کردئ اگر چه عاقلی و عاشقی در هم نمی گنجد تو اما بی دریغی عاشق فرزانه ام کردی چه ام

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

من نمي دانم ، و همين درد مرا سخت مي آزارد كه چرا انسان، اين دانا ،اين پيغمبر در تكاپوهايش،چيزي از معجزه آن سوتر ره نبردست به اعجاز محبت، چه دليلي دارد؟ چه دليلي دارد كه هنوز مهرباني را نشناخته است. و نمي داند در يك لبخند، چه شگفتي هائي پنهان است من بر آنم كه درين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين كارست

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها، با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکی سازم خبر دلت راوقتی که

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

غزلي بلند پايه از پروين اعتصامي بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت مهر بلند، چهره ز خاور نمی نمود ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت دانی که نوشداروی سهراب کی رسید آنگه که او ز کالبد

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

يك روز بي هوا چشمم به آينه افتاد نمي دانم چگونه در ورطه ي خاموش درونش ليز خوردم و در كمال ناباوري با عكس تنهائي خودم روبرو شدم عجيب بود نه صداي قدمي و نه لحني از قانوني كه آرامشم بدهد من و عكس تنهائي ام انگار در تنگناي زمان ، شعله و بادي بوديم كه از سمت نهاد بشر ، مدام اوج مي گرفتيم و فرو مي نشست

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

من به دنیای زیبایی تعلق دارم که خورشید صبح ها به گل سرخ سلام می کند و بعد تقدیر روئیدن و شکفتن را حادثه ی دیدار با او می آفریند دنیای زیبای من موِستان ِ مستی تصوری از گذری ست که از بهشت موعود اتفاق می افتد دنیای قشنگی که جز عاشقی حکایات کوچه پسکوچه هایش نیست در این دنیای پر شکوه تنها سکوت است که خ

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

تا نهان از نظر و چشم زمین و زمان و پر از بکرترین منطقی از تجربه ی یک باور جاده ی نیمه شبِ هر شب را تا رسیدن به سحر پیشه ترین روشنی ِ لذتی از یک دیدار ما مسافر هستیم تا ابد غیر به عشق مذهبی نیست که کافر هستیم بهرام باعزت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:54 توسط پر

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی ما خود شکستهایم چه باشد شکست ما جرمی نکردهام که عقوبت کند ولیک مردم به شرع مینکشد ترک مست ما شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد باشد که تو

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

به من اي عشق نشاني بده از هست خودم به تو سوگند تويي آن من در دست خودم تو خود برتر من را كه به من بخشيدي دل بريدم به همان دم ز خود پست خودم در موستان تو پيوسته از آن سر مستم

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

نشد سلام دهم عشق را جواب بگیرم غـــرور یـــخ زده را رو بــــه آفتاب بگیرم نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را به جرعه ای ز تو از خنده ی سراب بگیرم چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو من از خیال بخواهــــم و یا ز خوا

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی